سلام شیرین جان


دختر قشنگم خیلی دلم برایت تنگ شده بیشتراز هر زمان دیگر ، به دو


دلیل این دلتنگی افزون شده ، اوّل آنکه : امروز 12 اسفند مرا به یاد


روزی میاندازد که تو برای چندمین بار راهی بیمارستان شدی


(12 اسفند 86 ) با این تفاوت که دفعات قبل بعد از 15 یا 20 روز به خانه


بر میگشتی ولی این بار ماندنت در بیمارستان طولانی شد :


(12 اسفند86 تا 24اردیبهشت 87 ) و  هرگز به خانه بر نگشتی .


دوّمین دلیل اینکه : عید نوروز نزدیک است و این سوّمین عید است که


در خانه ونزد ما نیستی و از بوی عیدهم در خانه خبری نیست ، اوّلین عید


که نبودی در بیمارستان بستری بودی ، و دو عید دیگر را در خانهُ ابدی


و در نزد خدا هستی .


در هر حال امیدوارم روحت شاد باشد واز خوابی که قبل از ترک تو از


دنیای فانی و پیوستن به دنیای باقی دیدم ،ایمان دارم جایگاه خوبی داری،


تو معصوم به دنیا آمدی و معصومانه از دنیا رفتی .


برای مامان مثل همیشه دعا کن ، این روزها بیشتراز همیشه به دعایت


محتاجم .

                 
            همیشه در قلب منی و دوستت دارم