درود درود
و درودی بر همهُ شما
عزیزان
درودی و سلامی چو بوی خوش آشنائی
از اسفند
ماه برای آنکه دست به قلم شوم و بنویسم مشکل داشتم ،و لی چون
عاشق چهار شنبه سوری بودم مطلبی کوتاه نوشتم و همینطور به رسم وظیفهُ
برای عرض
ادب عید نوروز را تبریک گفتم .در تمامی این مدت صحنه های دوران
نقاهت شیرینکم
از جلوی چشمم کنار نمیرفت و هر چه به روزهای از دست دادن
او نزدیکتر میشدم قلبم بیشترمیگرفت . نمیدانم چرا همیشه وقایع ، چه از
نوع
خوب و چه از نوع بد ،هم زمان باتاریخ واقعه بیشتر تداعی میشود ، وگرنه که
شیرینکم یک لحظه هم از ذهنم دور نمیشود .امّادر آن روزها آنقدر آشفته بودم که
حتی در انجام کارهای روزمره هم دچار مشکل میشدم .
بالاخره
24 اردی بهشت روز پرواز شیرینکم به بهشت و25 اردیبهشت روز تدفین
فرا رسید و بعد هم
گذشت ، مثل همهُ اتفاقهائی که پیش میاید و میگذرد امّا
چگونه گذشت خدا میداند و از او
میخواهم که هرگز طعم تلخ این تجربه را هیچ
مادری نچشد .
بگذریم
،در این مدّت مناسبت های مختلفی بود که دلم میخواست در بارهُ آنها
مطالبی در خور شایستهُ این مناسبت هابنویسم ، چه مناسبت های شخصی
و خانوادگی وچه مناسبت های ملّی و اجتماعی .از جمله
تولّد برادر زادهُ عزیزم
شمین نازنین که عاشقانه دوستش دارم ودلم برایش خیلی تنگ شده و تولّد
خواهر زادهُ همسرم سپهر عزیز که اورا
نیزخیلی دوست میدارم ، و تولّد مغز بادام ،
نوهُ عزیز و دوست داشتنی ام سامان مامانی ، و در
آخرتولّد دختر بزرگم ، شهرزاد
گل، مامان سامان ، که دستم به قلم نرفت از ترس آنکه مبادا بوی غم دلم بر
نوشته هایم سائه افکند که مطمئنا اینگونه میشدو حق مطلب ادا نمیشد و
شرمندگی این بندهُ حقیر افزون میشد ، اکنون جا دارد به همهُ این عزیزان تبریک
بگویم واز
صمیم قلبم آرزوی سلامتی وخوشبختی برایشان دارم .
واما
مناسبت های ملّی واجتماعی از جمله : روز سیزده به در ، سالگرد
سهراب سپهری ،روز جهانی بهداشت ،روز جهانی صلیب سرخ وهلال
احمر،
بزرگداشت بزرگانی چون :حکیم ابوالقاسم فردوسی ،حکیم عمر خیام ،سعدی
عطار نیشابوری ، ،شیخ بهائی،و ....و روز کارگر
وروز معلّم ، در بابت روزهائی مثل
روز بهداشت و صلیب سرخ ، از خداوند توفیق
خادمین در این راه را دارم ، در بابت
روزهای بزرگداشت و .. هر چه بگوئیم کم گفتیم
،وارج
نهادن به تک تک این بزرگان
جزئی از وظائف ما میباشد .
امّا در
بابت روز کارگر ان زحمتکش و روز معلّمان ارجمند :
به تو ای
کارگر عزیز و زحمتکش خدا قوّت میگویم و امیدوارم روزی فرا رسد که
بتوانی به هر
آنچه حق وحقوق مسلم تو انسان واقعی که نان بازوی خود را میخوری
دست یابی و نانی را که بر
سر سفرهُ زن و فرزندانت میبری کفایت آنها را بکند و
بتوانی پاسخگوی تمامی ما یحتاج
آنها باشی و علاوه بر عرق خستگی از کار که بر
جبین داری ، عرق شرمندگی بر آن اضافه
نگردد .
و به تو
ای معلّم ،عاشق مام وطن ، به تو نیز خدا قوّت میگویم واز خداوند بزرگ
میخواهم برای تو
هم اسبابی فراهم شود تا به هر آنچه در خور شاُن ومقام توست
حاصل گردد وحق و حقوق تو
نیز آنقدر کفایت کند که بتوانی در هنگام تدریس فقط و
فقط در فکر آموزش به فرزندان این مرزو بوم و پرورش آنها برای ساختن فردائی
بهتر
برای میهن خود باشند ،نه آنکه در آن هنگام به
فکر اجاره خانه و مخارج تحصیلات
فرزندان و احیانا خدائی ناکرده مخارج داروی یکی از
افراد بیمار خانواده و ... واز
همه بدتر
فکر اینکه اگر شانسی داشته باشی و دارای ماشینی باشی ، در هنگام
مسافر کشی یکی از
شاگردانت تو را نبیند تمام رشتهُ افکارت پاره میشود
و آنوقت
است که تو نه میتوانی رسالتی را که بر مبنای شغلت در نزد تو ودیعه است بجا
آوری و نه میتوانی آن زندگی که شایستهُ تو وخانواده ات است مهیّا سازی .
یاد آور
شوم که بنده قصد توهین به مسافر کشان و راننده های زحمتکش را ندارم،
از آن جهت مقام
معلّم را از دیگر مشاغل متمایز شمردم که به گفتهُ پیغمبر شغل
معلّم شغل انبیاست .به هر حال
هر روز را میتوان به نامی نامید ، ودر آن روز در بارهُ
آن روز داد سخن داد ،امّا با
حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود .
وبقولی :فکر نون کن که خر بزه آبه.............مگه نه؟
امان از دوغ لیلی ، ماستش کم بود و آبش
خیلی