دوباره من
درود و باز هم درود....و سلامی دیگر
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلامی که در واقع جواب سلام شما عزیزانی است که دلنوشته هایم
را دیدید و خواندید .
حسی دارم که به قلم آوردنش بسی مشکل است واز توان من ناتوان خارج ...
حس بدی نیست ، اصلا هم حس بدی نیست ... بسیار هم زیبا و دوست
داشتنی است.این قلم شکسته من است که قاصر است از نوشتن .
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلامی که در واقع جواب سلام شما عزیزانی است که دلنوشته هایم
را دیدید و خواندید .
حسی دارم که به قلم آوردنش بسی مشکل است واز توان من ناتوان خارج ...
حس بدی نیست ، اصلا هم حس بدی نیست ... بسیار هم زیبا و دوست
داشتنی است.این قلم شکسته من است که قاصر است از نوشتن .
بقولی:
حافظ زچشمان قشنگ تو غزل ساخت هرکس که تو را دیدبه چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت دیـــوانه شداز طـــرز نگا هت قلم انداخت
باز هم میگویم خیلی خوشحال و سپاسگزارم که دلنوشته هایم را خواندید و نظرات
خود را برایم نوشتید .در همین اندک زمان دلبستگی وصف ناپذیری پیدا کردم و
همگی تان را با همهً وجودم حس میکنم .
در مورد ادامه نوشتن در باره (شیرین) نمیدانم چرا دستانم می لرزد .خیلی حرف
برای گفتن دارم که باید با شما در میان بگذارم ،ولی ...ولی حالا نه ..!!
شاید وقتی دیگر..حتما وقتی دیگر ..
بقول شکسپیر :
اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی لحظات دیدن ستاره ها را هم
از دست خواهی داد.
وحالا با از دست دادن خورشید زندگی ام شیرین ، نمیخواهم از وجود شما
ستاره های درخشان بی بهره بمانم چرا که ایمان دارم بقولی :
زندگی درک همین امروز است ، ظرف امروز پر از بودن توست .. شاید این خنده که
امروز دریغش کردیم ، آخرین فرصت همراهی ماست.
پس اگر عمری باشد از شیرینکم مینویسم ، از خیلی چیز های دیگر هم خواهم
نوشت ،سخن بسیار است از گفتنی ها و نگفتنی ها..ازقصه های خوب و بد.. از
وفا داری ها و بی وفایی ها،از کامیابی ها و نا کامی ها .. از
شادی ها و غم ها .. و از عشق و تنفر واز همه تجربه های تلخ و شیرین و از همه
آموختن ها و سوختن ها ..واز هر آنچه که موها یم را زود تراز وقتش سپیدکرد
ونگاهم را افسرده وبی جان کرد و با قلبم چنان کرد که به آسانی اشکم
را در میاورد. از هر آنچه که دیدم و شنیدم ..میباید میگفتم و نگفتم ..
نباید میگفتم و گفتم ..از همه آنها خواهم نوشت...باز هم با شما خواهم بود،
دوستتان دارم و تا فرصتی دیگر دستان پر مهرتان را می فشارم و قلب شکسته ام
را به شما میسپارم و امیدوارم همدلی و همراهیتان التیامی بر زخمهای دلم باشد.
و باز بقو لی :
«به قلبم یاد ندادم که نشکند ، اما یادش دادم اگر شکست لبه تیزش قلب کسی
را زخمی نکند»
شاد با ش و شاد زی ..
خدا بیامرزد مهستی را در شعری میخواند :
بنویس هر چه دلت خواست بنویس ..
اگه خواستی بنویسی منو یک بار دیگه با محبتی که داری به من شوریده دل
من و یک دریا دل شکسته قایق بنویس ....
روح تمامی رفتگان شاد...
منتظر نظرات شما دوستان هستم....
حافظ زچشمان قشنگ تو غزل ساخت هرکس که تو را دیدبه چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت دیـــوانه شداز طـــرز نگا هت قلم انداخت
باز هم میگویم خیلی خوشحال و سپاسگزارم که دلنوشته هایم را خواندید و نظرات
خود را برایم نوشتید .در همین اندک زمان دلبستگی وصف ناپذیری پیدا کردم و
همگی تان را با همهً وجودم حس میکنم .
در مورد ادامه نوشتن در باره (شیرین) نمیدانم چرا دستانم می لرزد .خیلی حرف
برای گفتن دارم که باید با شما در میان بگذارم ،ولی ...ولی حالا نه ..!!
شاید وقتی دیگر..حتما وقتی دیگر ..
بقول شکسپیر :
اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی لحظات دیدن ستاره ها را هم
از دست خواهی داد.
وحالا با از دست دادن خورشید زندگی ام شیرین ، نمیخواهم از وجود شما
ستاره های درخشان بی بهره بمانم چرا که ایمان دارم بقولی :
زندگی درک همین امروز است ، ظرف امروز پر از بودن توست .. شاید این خنده که
امروز دریغش کردیم ، آخرین فرصت همراهی ماست.
پس اگر عمری باشد از شیرینکم مینویسم ، از خیلی چیز های دیگر هم خواهم
نوشت ،سخن بسیار است از گفتنی ها و نگفتنی ها..ازقصه های خوب و بد.. از
وفا داری ها و بی وفایی ها،از کامیابی ها و نا کامی ها .. از
شادی ها و غم ها .. و از عشق و تنفر واز همه تجربه های تلخ و شیرین و از همه
آموختن ها و سوختن ها ..واز هر آنچه که موها یم را زود تراز وقتش سپیدکرد
ونگاهم را افسرده وبی جان کرد و با قلبم چنان کرد که به آسانی اشکم
را در میاورد. از هر آنچه که دیدم و شنیدم ..میباید میگفتم و نگفتم ..
نباید میگفتم و گفتم ..از همه آنها خواهم نوشت...باز هم با شما خواهم بود،
دوستتان دارم و تا فرصتی دیگر دستان پر مهرتان را می فشارم و قلب شکسته ام
را به شما میسپارم و امیدوارم همدلی و همراهیتان التیامی بر زخمهای دلم باشد.
و باز بقو لی :
«به قلبم یاد ندادم که نشکند ، اما یادش دادم اگر شکست لبه تیزش قلب کسی
را زخمی نکند»
شاد با ش و شاد زی ..
خدا بیامرزد مهستی را در شعری میخواند :
بنویس هر چه دلت خواست بنویس ..
اگه خواستی بنویسی منو یک بار دیگه با محبتی که داری به من شوریده دل
من و یک دریا دل شکسته قایق بنویس ....
روح تمامی رفتگان شاد...
منتظر نظرات شما دوستان هستم....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ ساعت 16:41 توسط مادر شیرین
|
من یک مادرم ،