روز زن ؟ تبریک بی تبریک..
دوست داشتم به مناسبت روز زن مطلبی بنویسم ، امّا چه کنم که متاُسفانه دستم به
نوشتن نمیرود ، چرا که سخن در بارهُ این موجود دوست داشتنی بسیار است ،وبه همین
نسبت متاسفانه درد دلمان هم زیاد است ، و لی کو گوش شنوا .... ؟ ؟ ! !
شنیده ام نویسنده ای در باب شناخت زن کتابی را منتشر کرد ه که وقتی صفحات
آنرا که ورق بزنیم میبینیم که تمامی آن سفید است
می پندارم بقول قیصر امین پور: ( دیدم نمیشود دیگر قلم زبان دلم نیست )
وقتی چیزی ننویسی مانند فیلمی میشود که کارگردان نتیجه فیلم را به بیننده
وا گذار میکند و هرکس به ذن خود سرانجامی درتصورش نقش می بندد ، بنده هم
ترجیحاَ چیزی نمینویسم ، چرا که همانطور عرض کردم ، گفتنی بسیار است و
سری هم که درد نمیکند دستمال نمی بندند .بالطبع تبریکی هم ندارم که بگم !!!
به چی تبریک بگم ؟ ؟ ! ! با حلوا حلوا که دهن شیرین نمیشه ...مگه نه؟
من یک مادرم ،