مادر مرد از بس که جان ندارد : (مادر :اثر زنده یاد علی حاتمی )
نام مادر فـانـوس بود. همهُ آنهائی که نامش را میپرسیدند بعد از شنیدن ، ابتدا
به ساکن میگفتند : چه اسم قشنگی ... فانوس !! ؟؟
اوّل فروردین 1306 در خرم آباد بدنیا آمد . مادر همانند دیگر زنـان خبطهُ لـرستان
زنی مـقاوم بود .او همـچـون نـامـش وجـودش نـوری و قـوّت دلی بـرای ما بود .
بیش از بیست سال بود که از پدر مراقـبـت میکرد و حدود هفت سال بود که این
تیمار داری سخت تر شده بود .تقریباً میبایست همیشه در خانه نزد پدر میماند تا
مایحتاج او را بر طرف میکرد و این امر او را از اینکه به دل مـشغـو لـیـهای
خودش بپردازد محروم کرده بود. تا آنکه این زن سخت کوش و مادر مهربان
در روز جمعه 4 تیر بعد از یک هفته بی تابی به دیار باقی شتافت .
شگفتا که در تاریخ 10 خرداد از من خواست قبل از بردن او به دکتر برای
معاینهُ چشم سری به بهشت زهرا بزنیم ، ابتدا به زیارت مزار عموی شهید
فرزندانم رفتیم و سپس بر سر مزار شیرینکم رفتیم و بر سر هر دو مزار یا دلی پر
درد وروحی خسته از آنها خواست تا او را برای بردن به دنیای باقی همراهی کنند
و عجبا که خیلی زود به آرزوی خود دست یافت و همهُ ما را در ماتم وغم از دست
دادنش تنها گذاشت.
وبقول استاد شهریار:
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
×××××
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
یادش گرامی باد
من یک مادرم ،